چاچ

آرايه های لفظی صنايع بديع

مهمترين آرايه هاي لفظي صنايع بديع

تسميط (به رشته كشيدن)

چهار بخش كردن بيت به طوري كه بخش اول و دوم و سوم (قافيه هاي دروني) هم قافيه باشند و قافية بخش چهارم متفاوت باشد.

در رفتن جان از بدن، گويند هر نوعي سخن / من خود به چشم خويشتن، ديدم كه جانم مي‌رود سعدي

رد العجز علي الصدر[3] يا تصدير(بازآوردن)

آوردن واژه‌اي است در آغاز و پايان بيت كه در لفظ و معني يگانه باشد. اين تكرار تكامل بخش موسيقي شعر است.

آدمي در عالم خاكي نمي‌آيد به دست/ عالمي دير ببايد ساخت و زنو آدمي                         حافظ

تكرار

هنگامي كه يك واژه بيش از دو بار يا بيشتر در بيتي و بدون نظم تكرار شوند آراية «تكرار» پديد مي‌آيد همچنين اگر حدود 3/1 واژه هاي بيت تكراري باشد. اين آرايه موسيقي دروني مصراع با آن بيشتر مي‌شود.

اي جانِ‌ جانِ‌ جانِ‌ جان، ما نامديم از بهر نان/ برجه، گدارويي مكن در بزم سلطان ساقيا  مولوي

جناس (همسان بودن)

آوردن دو يا چند واژه در سخن كه در تلفظ يكسان و اختلافشان در معني باشد.

چون كه گل رفت و گلستان شد خراب / بوي گل را از كه جوييم از گلاب                         مولوي

دو كلمة همجنس (كه به آن اركان جناس گويند) گاه هيچ گونه تفاوتي جز معني ندارند و گاه علاوه بر معني در يك صامت يا مصوت با هم فرق دارند. ارزش آن به موسيقي و آهنگي است كه در كلام خلق مي‌كند و زيبايي جناس در گرو ارتباط آن با معني كلام است.

انواع جناس[4]

جناس تام يكساني دو واژه در تعداد و ترتيب صامتها و مصوتهاست. ارزش موسيقايي جناس تام در سخن بسيار است.

جناس مركب جناس مركب يا مرفو (رفو شده) از فروع جناس تام است و بر دو نوع است:

1- دو كلمه متجانس، هم هجا (هم وزن) هستند، اما اختلاف در تكيه دارند، يعني يكي بسيط يا در حكم بسيط و ديگري مركب است:

كمند (تكيه در آخر)/ كمند (تكيه در اول)، سلامت (صحت) / سلامت (سلام بر تو)

گفتمش بايد بري نامم زياد/ گفت آري مي‌برم نامت زياد                                 فرصت شيرا زي

زياد اول كثرت را مي‌رساند و زياد دوم  مخفف «از ياد» است .

بنگر و امروز بين كز آن كيان است/ ملك كه دي و پرير از آن كيان بود                      سيف فرغاني

منظور از كيان اول سئوال پرسشي «از آن چه كساني» است و منظور از كيان دوم دوران پادشاهي كيانيان است.

تا قيامت هر كه جنس آن بدان/ در وجود آيد، بود رويش بدان                                       مولوي

قوافي منظومه سحر حلال اهلي شيرازي تماما اين دست است:

خواجه در ابريشم و ما در گليم/ عاقبت اي دل همه يكسر گليم

از گليم اول زيرانداز (نامرغوب) و از گليم دوم عبارت «در گـِل هستيم» اراده مي‌شود.

2- هر دو كلمه متجانس مركب باشند، در اين صورت بدان جناس ملفق يا متشابه گويند.[5]

چون ناي بي نوايم از اين ناي بي نوا/ شادي نديد هيچكس از ناي بي نوا              مسعود سعد سلمان

ناي بي نوا در آخر مصراع اول به معني زندان «ناي» بي ساز و برگ و مفلوك و در آخر مصراع دوم به معني ناي بي آهنگ است.

تبصره 1: گاهي كلمه جناس را (چه مركب باشد و چه مفرد) به دو قسمت معني دار تقسيم مي‌كنند و هر قسمت را جداگانه و در معني مستقل به كار مي‌برند.

قوم گفتندش كه اي خر! گوش دار/ خويش را اندازه خرگوش دار                         دفتر اول مثنوي

تبصره 2: در كتب سنتي شهريار به عنوان جناس ملفق ذكر شده است كه صحيح نيست، زيرا در مثال اول يك مصوت كوتاه اضافه است و در مثال دوم يك همزه و نيز در هر دو مورد، در طرح هجاها اختلاف است. اين موارد را بهتر است ملحق به جناس مركب بناميم:

گوئي كه نگون كرده است ايوان فلك وش را؟/ حكم فلك گردان يا حكم فلك گردان؟ خاقاني

كمال فضل ترا من به گرد مي‌نرسم/ مگر كسي كند اسب سخن به زين به ازين            سعدي (قصايد)

در مثال اول يك مصوت كوتاه و در مثال دوم يك هجاي كوتاه اختلاف است.

جناس ناقص حركتي يكساني دو واژه در صامتها و اختلاف آنها در مصوتهاي كوتاه است. تكرار صامتها مئوسيقي دروني مصراع را پديد مي‌آورد.

جناس ناقص اختلافي(لاحق يا مطرف) اختلاف دو كلمه در حرف(معادل صامتها و مصوتهاي بلند) اول وسط و يا آخر است اين نوع جناس نيز در آفرينش موسيقي لفظي موثر است.

جناس ناص افزايشي(زائد يا مذيل) اختلاف دو واژه در تعداد حروف آنهاست. دو واژه در سه حالت جناس ناقص دارند:

1- اختلاف در مصوتهاي كوتاه (حركتي)

2- اختلاف در نوع حرف(اختلافي)

3- اختلاف در تعداد( افزايشي)

ارزش جناس ناقص به موسيقي لفظي است كه در كلام مي‌آفريند.

اشتقاق

يكساني دو يا چند واژه در دو يا چند صامت است كه همريشگي راستين يا خيالين آنها فراياد مي‌آورند. اشتقاق از عوامل مهم ايجاد موسيقي لفظي است.

توجه زماني دو يا چند واژه آرايه اشتقاق دارند كه هماهنگي داشته باشند، ولي جناس نباشند؛ يعني، اختلاف انها بيش از يك حرف باشد.

به جاي مي سرخ كين آورده اين/ كمان و كمند و كمين آورده‌ايم                                فردوسي

سجع(آواز كبوتر)                                                harmonious cadence

آورده دو واژة هم وزن و هم شكل در پايان دو جمله است، كه نوعي وزن و آهنگ در جمله‌ها به وجود مي‌آورد.

مشك آن است كه خود ببويد، نه آنكه عطار بگويد.

توانگري به هنر است نه به مال، و بزرگي به خرد است نه به سال.                                   سعدي

آراية سجع در كلامي ديده مي‌شود كه حداقل دو جمله باشد زيرا سجعها بايد در پايان دو جمله بيايند تا آراية سجع آفريده شود.

توجه اشتراك حروف ماقبل آخر نقشي در پيدايش سجع ندارد اما در تكميل موسيقي برخاسته از آن موثر است. مانند اشتراك «آ» و «ي» در دو واژة «آيد و نمايد».

انواع سجع

سجع مطرف اشتراك در حرف پاياني

سجع متوازن اشتراك در وزن

سجع متوازي اشتراك در جرف پاياني + اشتراك در وزن

سجع در نثر و در شعر[6] به كار مي‌رود. فايدة آن در ايجاد موسيقي در نثر و افزايش موسيقي در شعر است. سجعي كه به تكلف خلق شود ارزش هنري ندارد. نثر و شعري كه سجع درآن به كار رود، مسجع ناميده مي‌شود.

اول به بانگ ناي و ني، آرد به دل پيغام وي/ وانگه به يك پيمانه مي، با من وفاداري كند          (حافظ)

چنانكه مي‌بينيد شاعر هربيت را به چار قسمت تقسيم كرده و در پايان سه قسمت از آن واژه‌هايي را آورده كه به هم سجع متوازي يا مطرف دارند. اين طريق رايجترين شيوة كاربرد سجع در شعر است.

اگر دو سجع متوازي در جمله اي در كنار هم قرار گيرند صنعت ازدواج به وجود مي‌آيد:

اگر رفيق ِشفيقي درست پيمان باش                                                                          حافظ

به جفايي و قفايي نرود عاشق صادق                                                                        سعدي

شبي و شمعي و جمعي چه خوش بود تا روز

نظر به روي تو كوري چشم اعدا را                                                                         سعدي

سجع موازنه تقابل سجعهاي متوازي در دو يا چند جمله است كه به هم‌آهنگي آنها مي‌انجامد.

آراية موازنه در شعر شاعراني چون مسعود سعد و سعدي به فراواني يافته مي‌شود.

موازنهاي كه همة سجعهاي آن متوازي باشند ترصيع نام دارد.

واج آرايي (نغمة حروف)                                                     Alliteration

تكرار يك واج (صامت يا مصوت) است در كلمه هاي يك مصراع يا بيت به گونه‌اي كه آفرينندة موسيقي دروني باشد و بر تأثير شعر بيافزايد.

توجه موسيقي برخاسته از واج آرايي صامتها محسوستر است.

درين سراي بي كسي كسي به در نمي‌زند/ به دشت پر ملال ما پرنده سر نمي‌زند                  ابتهاج

اسلوب معادله 

هر گاه شاعر در يك بيت مصرع دوم در تاييد مصرع اول بيايد يعني در قالب مثال يا پديده‌اي حقيقي بيايد گويند.

ملامت از دل سعدي فرونشويد/ موي اندر شير خالص زود پيدا مي شود                             سعدي




[1] جميع مباحث بديع معنوي در پنج طبقه تشبيه(همانند سازي)، تناسب، ايهام (چند معنايي)، ترتيب كلام، تعليل و توجيه، قابل بررسي است. يعني زير بناي همه صنايع معنوي يكي از پنج نظم فوق است.

[2] در واقع علمي است كه به بازشناسي آرايه هاي لفظي و معنوي همت مي‌گمارد

[3] بازگرداندن عجز به صدر يا تكرار عجز در صدر

[4]جناس ناقص، جناس زايد، جناس مذيّل، جناس مركّب، جناس مفروق، جناس مقرون، جناس متشابه، جناس مطرّف، جناس خط، جناس لفظ و جناس مكرّر انواع جناس اند اما به دليل كم اهميتي و اين حقيقت كه بحث در بارة اين آرايه‌ها جز اتلاف وقت نيست به آنها نمي پردازيم.

[5] در برخي از كتب بديعي متأخر در مورد جناس مركب، دقت هايي كرده اند كه در واقع خارج از حوزه بحث هاي بديعي (موسيقيائي) است. مثلاً گفته اند كه اگر طرز نگارش واژه‌ها يكسان باشد جناس مركب مقرون است: كمند/ كمند و اگر شكل املايي به يك گونه نباشد جناس مركب مفروق است: دلبري/ دل بري 

شاهان زمانه خصم بردار كشند/ و آن نرگس بيدار تو بي دار كشند                                (مولانا)

 

[6] سجع در شعر برخلاف نثر همواره در پايان جمله نمي‌آيد بلكه هرجا وزن به شاعر امكان دهد از سجع استفاده مي‌كند

   + پارسا هوشمند ; ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٢٧
comment نظرات ()